على ربانى گلپايگانى
127
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
است ، مشمول ملاك دوم خواهد بود ، ولى در عين حالى اين مرتبه از خصوصيتى برخوردار است كه به خاطر آن شايسته است به صورت ملاك جداگانه مطرح گردد ، و آن اينكه تنها اين مرتبه است كه حقيقت وجود صرف مىباشد و هيچگونه حد و خليطى ندارد ، ولى هريك از مراتب ديگر صرف حقيقت وجود نيست ، بلكه حقيقت وجود همراه با نوعى فقدان و عدم مىباشد . به عبارت ديگر ، مرتبه وجود واجب در عين اينكه مرتبه به شرط لا ( نسبت به نقائص و فقدانها ) است ، ولى به گونهاى لا به شرط نيز مىباشد . و به تعبير على ( عليه السّلام ) با ديگر مراتب « بينونت عزلى » ندارد . بلكه « معيّت قيوميه » با آنها دارد ، ولى ديگر مراتب داراى اين ويژگى نيستند . حاصل آنكه مرتبه هستى واجب ، خصوصيت مرتبهاى آن ، همان « حقيقت صرف » بودن است و اين حقيقت صرف ، واجد همه مراتب هستى امكانى هست و به همين جهت ان را به عنوان مرتبهاى مقابل مراتب ديگر بشمار نمىآورند « 1 » . 3 - اضافه و انتساب وجود به ماهيات : ملاك ديگر تخصص وجود ، اضافه و انتساب آن به ماهيات است و از آنجا كه هريك از ماهيات با ماهيات ديگر تمايز بالذات دارد ، وجود هم كه به آنها اضافه و انتساب پيدا مىكند ، تخصص و تمايز پيدا مىكند . بنابراين ، اين نوع تخصص براى وجود ، به اعتبار واقعيت و حقيقت وجود نيست ، بلكه به اعتبار ماهيات است كه عارض بر وجود مىگردند ، و در نتيجه اين تخصص ، تخصص بالذات نيست ، بلكه تخصص بالعرض است . اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه ماهيات هيچگونه اصالتى ندارند و يك رشته قالبهاى ذهنى و مفاهيمى هستند كه بيانگر جنبههاى فقدان و نقصان موجودات امكانى هستند ، در اين صورت چگونه مىتوانند ملاك تخصص وجود بشمار آيند ؟ و آيا مقصود از اين تخصص ، تخصص واقعيت عينى وجود است يا تخصص در عالم ذهن و مفهوم ؟ .
--> ( 1 ) تفصيل اين بحث در مرحله دوازدهم خواهد آمد .